خیالِ حوصله |
خیال حوصله بحر می پزد هیهات........چه هاست در سر این قطره محال اندیش
|
|
درباره وبلاگ
![]() مهدی پوررحیم، فارغ التحصیل رشته مکانیک دانشگاه علم و صنعت، 27 ساله، فعلا راهِ بی نقشه دلخواهم دقیقا ترسیم نشده؛ یه کم داره دیر می شه می دونم؛
اینجا از همه چیز می نویسم به امید خدا؛ از آرمانها، دغدغه ها، شکست ها و عشق ها و وجدها.... منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
زنده باد میرحسین
بسم الله الرحمن الرحیم هموطنان عزیز همانگونه که انتظار میرفت شورای نگهبان، پس از نمایشهایی که توجه هیچکس را جلب نکرد، و با چشم بستن بر روی انبوه تقلبها و تخلفهای صورت گرفته، سرانجام نتایج دهمین دورة انتخابات ریاست جمهوری را تایید کرد. جشنوارهای که تجدید حیات ملت ما را مژده میداد با تقلب و تخلف از عهدهای اسلام و انقلاب با ناگوارترین صحنهها به پایان رسید؛ با حمله به خوابگاه دانشجویان، با خونهای ریخته شده، جوانان کتک خورده و مورد اهانت قرار گرفته، صدا و سیمای از انظار جامعه افتاده، قلمهای شکسته، روزنامههای بسته، با فضای امنیتی کودتاگونه و بیاعتمادی تلخ و گستردة مردم نسبت به نتایج اعلام شده برای انتخابات و دولت ناشی از آن. به زودی گرمای حادثه فرو مینشیند و دستاندرکاران این ماجرا با صورتحساب بلندبالای اشتباهات خود روبرو میشوند. آیا آنان از تحمیل آنچه روی داد سود بردند؟ از این پس ما دولتی خواهیم داشت که از نظر ارتباط با ملت در ناگوارترین شرایط به سر میبرد و اکثریتی از جامعه، که اینجانب نیز یکی از آنان هستم، مشروعیت سیاسی آن را نمیپذیرد. دولتی با پشتوانههای ضعیف مردمی و اخلاقی که از او انتظاری جز بیتدبیری، قانونگریزی، عدم شفافیت، تخریب ساختارهای تصمیمگیری و تدوام سیاستهای ویرانگر اقتصادی نداریم، و بیم آن میرود که بر اثر ضعفهای بیشمار ذاتی و عارضیاش در ورطه امتیاز دادن به بیگانگان بیفتد. این چیزی نیست که ما از آن خرسند باشیم، بلکه از آن به شدت واهمه داریم. خطر در پیش است. نظامی که به مدت سیسال به اعتماد مردم متکی بود نمیتواند یک شبه قوای امنیتی را جایگزین این نقطه اتکا کند. این اعتماد لطمات جدی دیده است؛ اگر انکار این واقعیت سودی میرساند، ما نیز با منکران آن همصدا میشدیم، از بس که خطر عظیم است. اگر آنچه انکارش میکنیم واقعا صحت ندارد، چرا به دیگران اجازه اجتماع نمیدهیم تا معلوم شود که چقدر اندکند. باید باز گردیم، هنوز دیر نشده است. هنوز میتوان اطمینان آسیب دیدة مردم را بازسازی کرد؛ امنیت نظام ما در گرو چنین کاری است. فرزندان انقلاب را از زندانها آزاد کنید. حبس آنان جز تغذیه غریزه فرافکنی در وجود خود شما فایدهای ندارد. مردم چگونه میتوانند به حکومتی اعتماد کنند که دوستان و همکاران و فرزندانش را به صرف توهم در بند میکند؟ چیره کردن فضای امنیتی بر جامعه جز صدمه زدن به عواطف ملت نسبت به نظام اثری نمیگذارد. مطبوعات آزاد مجاری تنفسی یک جامعه سالمند؛ برای ترمیم اعتماد مردم این مجاری را مسدود نکنید. باید به اسلام باز گردیم، اسلام ناب محمدی که تحجر را بر نمیتابد و تا قیام قیامت برای معضلات جدید بشریت پاسخهای بکر و نو دارد. به اسلامی باز گردیم که ما را به امانت و راستی فرا خوانده است. به صداقت بازگردیم. چگونه از مردم میخواهیم ایمانهای مذهبیشان را سرمایه اعتماد به ما قرار دهند در حالی که صراحتا به آنان دروغ گفته میشود؟ به خرد بازگردیم. کشوری به عظمت ایران را، با آرمانهایی به بزرگی اهداف انقلاب اسلامی و با دشمنانی به آن سرسختی و کینهتوزی که میشناسیم با دور ریختن سی سال تجربه مدیریتی و انکار ضرورت برنامهریزی و تصمیمات خلقالساعه فردی اداره نمیتوان کرد. به قانون بازگردیم؛ به قانون اساسی، این بزرگترین میثاق ملت. به قوانینی که خود وضع کردهایم پایبند بمانیم و آنها را اجرا کنیم. بدون این کار سنگ روی سنگ بند نخواهد ماند. مردم به حکومتی اعتماد میکنند که آنان را محرم بداند. چرا باید مهمترین مسائل مملکت از مردم پنهان باشد؟ محرم دانستن ملت و شفافیت اطلاعات اولین قدم در راه مبارزه با فساد است، حال آن که مردم ما حتی به اندازه خواندن خبرهای چند روزنامه محرم دانسته نمیشوند. به مردم بازگردیم. چرا هر گره سهلی را با دندانهای امنیتی باز میکنیم؟ چرا به کوچکترین بهانه، هرکسی را از دایره خودیهایمان دور میکنیم؟ این یکی بیش از اندازه جوان است، آن یکی بیش از اندازه هنرمند است، آن یکی روشنفکر است، این یکی با ما اختلاف سلیقه دارد، آن یکی دانشجوست، این یکی از کار ما ایراد میگیرد، آن یکی به گروه ما تعلق ندارد، این یکی قدش بلند است، آن یکی خیلی شیکپوش است. آنقدر از دور خود میرانیم تا این که تنها میمانیم. این شیوه انقلاب اسلامی نیست، و شیوه اسلامی نیست که آغوشش را به روی همه باز میکند و به صرف شهادت زبانی، انسانها را در دایرۀ خود میآورد. چرا باید پس از یک انتخابات سرنوشتساز در معرض چنین خطراتی باشیم، حال آن که انقلاب و نظام ما در آستانة تحصیل بزرگترین دستاوردها بود؟ مردم! ما راهی دور و در نگاه نخست غیرقابل عبور را در چند ماه کوتاه پشت سر گذاشته بودیم. ما با هم این فاصله را آمدیم؛ از فضایی که به گرد دروغ و تردید و به غبار رمیدنهای گروهی، طبقاتی، خانوادگی و بیننسلی آلوده شده بود، از دورانی که نطفه ناامیدی شروع به رشد کرده بود، زمانی که فاصله مردم از نظامشان روز به روز بیشتر میشد، تا با هم مقدمات انتخابات را به جریانی طولانی از یک تجدید حیات ملی تبدیل کنیم؛ فضایی پر از آشتی، شادی، آگاهی و نشاط، عرصهای که در آن دوستداران نامزدها در حالی که خنده از لبانشان رخت بر نمیبست میتوانستند با یکدیگر به بحث درباره آینده بنشینند و آن آزادی فرزانه که انقلاب ما وعدهاش را داده بود تجربه کنند. فضایی که در آن کسی خود را شهروند درجه دوم و غیرخودی با انقلاب و نظام اسلامی نبیند، و کرد و لر و عرب و بلوچ و ترک و هر قوم دیگر و پیر و جوان و میانسال و هر قشر دیگر و هر صنف دیگر و هر سلیقۀ دیگر که تا چند ماه پیش خود را بیگانة با سرنوشت کشور میدید همچون عهد نخست جمهوری اسلامی، خویشتن را از نو در دایره صاحبان انقلاب بیابد. ما با هم آمدیم تا با تجسس در احوال شخصی مردم مخالفت کنیم و از نفرتپراکنی و پروندهسازی بیزاری بجوییم. با هم آمدیم تا حاکمیت عقل و عشق را توامان داشته باشیم. همۀ ما به چهرۀ رحمانی اسلام رو کردیم و در این رویکرد میراث تمدنی ایران عزیز و بزرگ را تجدید شده دیدیم، تا آنجا که در مساجد شعار ایران، ایران! را با طنینی که هنوز در تکبیرهای شبانۀ شما شنیده میشود سر دادیم و کسی احساس نکرد که ایران جدای از انقلاب و یا جدای از اسلام است، بلکه اسلام و ایران و انقلاب از تحجر و کهنگی و تعصب و خارجیگری جداست. اسلامی که در ورای تمایزات عقیدتی و طبقاتی و قومی و جنسیتی کرامت انسانها را ارج مینهد و اصل میداند. اسلامی که شوینده هر نوع نابرابری در مقابل قانون و پرچمدار تکریم حقوق شهروندی است. مردم! علیرغم آنچه روی داد، ما در این چند ماه آرزوهای بلند و کوششهای خالصانۀ خود را نباختیم. ما در این میانه مستورهای از تحقق آرمانهایمان را یافتیم و دیدیم که آنچه به دنبال آنیم چقدر خواستنی است و چه نسبت نزدیکی با حقیقت اسلام و انقلاب و هویت ملی ما دارد. این دستاوردی است که هیچکس نمیتواند آن را از ما بستاند. ما با هم سرمایهای اندوختهایم که پشتوانه و بستر حرکتهای آتی ما و فرزندانمان خواهد بود و این خط سبز جوشیده از فطرتهای مردم و واقعیتهای تاریخی کشور و انقلاب همچنان در طول سالها ادامه خواهد یافت تا به مقصد نهایی خود برسد. ما برای حفظ این دستاورد بزرگ همچنان ایستادگی خواهیم کرد. تمامی تلاشهایی که این روزها در مخالفت با شما صورت میگیرد برای آن است که از ثمربخش بودن اعتراضات قانونی خود ناامید شوید، زیرا تا ما ناامید نشویم این دولت از اعتبار واقعی برخوردار نخواهد شد. امید به آینده رساترین اعتراض ماست. به سابقه دیرینه این سرزمین نگاه کنید. در زندگانی ما مردم که از کهنترین تمدنها زاده شدهایم، فراز کنونی جزئی از یک تاریخ طولانی است. ما در جادهای به درازای تاریخ همه بشریت قدم میزنیم. در این جاده چه بسیار ملتها که منقرض شدند و جز داستانی از آنان باقی نماند. آن چیزی که ملت ما را به خلاف آنان و علیرغم سختترین رویدادها زنده نگه داشت امید بود، زیرا آفت این راهپیمایی هزاران ساله ناامیدی است. مردم ما میتوانستند با بدبینی و ناامیدی حوادثی شبیه به آنچه را که در جریان انتخابات گذشته با آن روبرو شدیم پیشبینی کنند و به صحنه نیایند. آیا آنان اشتباه کردند که به این پیشبینیها اعتنا نکردند؟ نه! آنان به مقتضای روح امیدی که هسته درونی هویت ملی ما را شکل داده و ما را در طول هزارهها زنده نگه داشته است چنین کردند. بهویژه با جوانان میگویم که اگر میخواهید ایرانی باقی بمانید از شعله امید در سینههای خود محافظت کنید، زیرا امید بذر هویت ماست؛ بذری که با نخستین باران شروع به روییدن میکند و جان هرکسی را که هنوز ایرانی باقیمانده است، در هر کجای جهان که بیتوته کرده باشد به اهتزاز در میآورد، تا از نو خود را در سرنوشت این خاک شریک بداند. امیدی که هویت ما را شکل داده است معطوف به چه چیز است؟ قطعا معطوف به امور غیر واقعی و خرافههای واهی نیست، و الا نمیتوانست ملتی را برای هزاران سال زنده نگه دارد. بلکه این امید معطوف به لطف و فضل الهی است. اگر علاقه به این هویت تاریخی کمترین فاصلهای با اسلام ندارد، به این خاطر است. ما آمده بودیم این علاقه را احیا کنیم. از این هویت خود فاصله نگیریم. شما وظیفه خویش را به درستی انجام دادهاید و غیر ممکن است که لطف خداوند مردمی را که با نیتهای پاک ادای وظیفه میکنند تنها بگذارد. امید به صرف گفتن و شنیدن شکل نمیگیرد و تنها زمانی در ما تحکیم میشود که دستانمان در جهت آرزوهایی که داشتیم در کار باشد. دستانمان را به سوی یکدیگر دراز کنیم و خانههایمان را قبله قرار دهیم. واجعلوا بیوتکم قبله. به خودتان و دوستان همفکرتان برگردید و این بار هر شهروند محوری باشد برای یک فعالیت مفید سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و منتظرتشویق و کمک دولتی که وجاهت خود را از دست داده است نباشد. مسئولیت تاریخی ماست که به اعتراض خود ادامه دهیم و از تلاش برای استیفای حقوق مردم دست بر نداریم. مسئولیت دینی ماست که نگذاریم انقلاب و نظام به آنچه اسلام نمیپسندد استحاله بیابد. مسئولیت انقلابی ماست که اجازه ندهیم حاصل خون صدها هزار شهید به یک دولت امنیتی تنزل پیدا کند و مستهلک شود. لیکن برای آن که این اعتراض به نتیجهای دلخواه برسد باید چند اصل مهم را رعایت کنیم: - نظام و انقلاب اسلامی میراث و میوه مبارزات تاریخی دویست ساله شما با استبداد و عقبماندگی است. جمهوری اسلامی نظامیاست که اگر بر اساس عهد نخستین و نسخه اصیلش به اجرا درآید تمامی خواستههای ما را در بر میگیرد. مبادا کسی فریب شعارهای ساختارشکنانه را بخورد. اینجانب قویا با چنین وسوسهای مخالفم و اعتقاد دارم قانون اساسی ما همچنان دارای ظرفیتهای ارزشمند تحقق نایافتهای است که باید با فعالیت همه نخبگان روحانی و دانشگاهی و اندیشمندان کشور اجرای آنها به صورت مطالبهای ملی درآید. به یاد آوریم که ملت ما در انقلاب اسلامی به دلیل عدم انعطاف در قبال خواستههای به حقش، که از زبان امام راحل بیان میشد، مجبور به ساختارشکنی گردید. به همه نهادهای تصمیمگیر در نظام توصیه میکنم که چون شورای نگهبان عمل نکنند و مجاری را برای اصلاح اشتباهات باز بگذارند، زیرا که بسته شدن این راه، تهدید ساختارشکنی را به عنوان تنها بدیل مطرح خواهد کرد، و این بدیلی است که همة ما هزینه سنگین آن را میدانیم و قاطعانه با آن مخالفیم. همچنین تاکید میکنم که تعلل در محقق ساختن آرمانهایی چون قانونگرایی، عدالت، آزادی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خود، و به ویژه اصول معطل مانده قانون اساسی مشروعیتسوز است. - اسلام آن پوستین وارونهای نیست که برخی مخالفان شما پوشیدهاند. شیوه آنها این است که هر چیز مقدس و مبارکی را به نفع سلیقه خود مصادره کنند، تا جایی که حتی اگر بتوانند شال سبز شما را هم میستانند. اسلام راستین نسبتی با ظاهرسازیها و کجاندیشیهای آنان ندارد، بلکه مکتبی رهائیبخش است که اگر به حقیقت و نورانیت آن برسیم دوای تمامی دردهای شخصی و اجتماعی ماست. - ماجرای ما، هر چقدر تلخ، یک اختلاف خانوادگی است که اگر خامی کنیم و بیگانگان را در آن دخالت دهیم به زودی پشیمان خواهیم شد. - در اعتراض و حرکت اصلاحی و اصولی ما هیچکس نباید صدمه ببیند. ما زمانی در تلاش خود موفق خواهیم بود که ابتکارهای ما برای احقاق حقوقمان تا آن حد اندیشیده شده، کارآمد و در چارچوب قانون باشد که حتی کودکان خردسال و زنان باردار بتوانند در آن شرکت کنند. - ما در برههای و گریوهای از تاریخ کشور خود قرار داریم که راهحل بسیاری از مشکلات ما قانون است. درست است! قانون همیشه بیعیب نیست. درست است! قانون عرفی قراردادی اجتماعی است و به مانند هر عهد و پیمانی که انسانها با هم میبندند رعایت آن تنها تا زمانی الزامی است که طرف مقابل نیز به آن پایبند باشد. درست است! مخالف شما قانون اساسی را زیر پا میگذارد، به خلاف نص این میثاق ملی شما را از حق برگزاری اجتماعات محروم میکند، بلکه حتی اگر به نشانه اعتراض پارچهای سبز به دستتان ببندید به رغم اصول متعدد قانون اساسی و قوانین بیشمار عادی، خود آن کسی که مسئول حفظ امنیت است شما را مورد ضرب و شتم قرار میدهد. درست است! متقلبان و دروغگویان تنها به نیت تحمیل منویاتشان در پشت نام قانون سنگر گرفتهاند. لیکن تلاشی که ما وارد آن شدهایم یک مشاجره و تلافیجویی نیست. ما را عصبانیت یا جاهطلبی یا خودپسندی برنیانگیخته است، بلکه حرکت ما اقدامی برای اصلاح و تامین بهروزی کشور است. برای رسیدن به چنین هدفی جا دارد که ما حتی به جسد قانون احترام بگذاریم، زیرا میدانیم که در فردای نزدیک، زمانی که کوششمان به ثمر میرسد، نخستین اصلی که باید آن را نهادینه کنیم پایبندی به قانون است. این شالودهای است که امروز صبورانه میریزیم تا بر رویش بنای رفیع فردایمان را استوار کنیم. - سرانجام وحدت. همه شما را به برادری دعوت میکنم. پیروزی ما در گرو معاضدت و پیوند با یکدیگر است، و در این یکدیگر تمایزی میان ما و مردمی که به دیگران رای دادهاند نیست. حتی آنانی که اینک رو در روی ما به خشونت متوسل میشوند در اخوت ما شریکند، زیرا ما به دنبال آیندهای هستیم که در آن همان کسی که خواهر و برادرمان را در خیابانها کتک زده است، سعادتمندتر، معنویتر، سالمتر و زیباتر از امروز زندگی کند. رنگ سبزی که ما به عنوان نماد خود انتخاب کردهایم یک معنایش هم این است؛ رنگ سبزی که ما را به اهلبیت نور، اهل بیت راستی، اهلبیت خرد، اهل بیت کرامت و فضیلت پیوند میدهد. شاید بگویید که با این همه قید و بند دیگر فرجهای برای بیان اعتراض باقی نمانده است. این گمان خامی است که مخالفان سطحیاندیش و افراطی شما در سر دارند. الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. کسانی که در راه خدا میکوشند خداوند آنان را به راههای خود هدایت میکند. به عنوان نمونههایی از این هدایت به یاد آورید که خداوند چگونه آرامش را بر اجتماعات بیکرانةتان مستولی میکرد و یا در خلال آنها ظرفیتهای ذهنی مردم به چه شعارهای نغزی رهنمون میشد. همان خلاقیت همچنان قادر است که با توجه به تمامی این اصول راهکارهایی بکر و موثر پیشپای ما قرار دهد، میدانهای گستردهای برای عمل در مقابل ما بگشاید و تجربیات جدیدی برای آزادیخواهان جهان اندوخته کند. در ابتدا هدف همه ما از شرکت در انتخابات آن بود که عقلانیت دینی به فضای مدیریت کشور بازگردد، لیکن در میانه مسیر به اهدافی بسیار بلندتر هدایت شدیم. ما در این بین میخواستیم ارکان ذیربط نظام به یاد آورند که در ورای تمامی آنان و ما فوقشان میزانی به نام رای و عزم مردم وجود دارد که آنها نه حق دارند و نه میتوانند آن را نادیده بگیرند. امروز خواست عمومی برای سازوکاری کارآمد جهت انتخابات که در آن اطمینان ملی حاصل شود و دروغ، تقلب و تزویر جایی نداشته باشد، به یک مطالبه انکار ناپذیر مردمی تبدیل شده است. در هر قدمی در آینده تجربه تلخ و مشروعیتزدای جریانات اخیر باید پیشاروی ملت باشد و نباید هیچ فرصتی برای روشنتر شدن ابعاد این دروغ و تقلب بزرگ و پیآمدهای تلخ آن از دست برود. در ایامی که گذشت شخصیتها و گروههایی به سراغ اینجانب آمدند و خواستار گذشت من از آنچه گذشت شدند. شاید توجه نمیشد که اینجانب از همان ابتدا از حق شخصی خود گذشته بودم، اما مسئلة انتخابات مسئلة شخصی من نبود و نیست. من نمی توانم بر سر حقوق و آرای پایمال شدة مردم معامله یا مصالحه کنم. مسئله جمهوریت و حتی اسلامیت نظام ماست. اگر در این نقطه ایستادگی نکنیم، دیگر تضمینی نداریم که در آینده با حوادث تلخی نظیر آنچه در انتخابات کنونی گذشت روبرو نباشیم. گروهی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلبها و تخلفهای انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع میپیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد: - توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی - اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بیطرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند - رعایت اصل 27 قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات - آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها - فعالیت مجدد سایتهای خبری مستقل - ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیامهای کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر - توقف برخوردهای یکجانبه، افترا، دروغپردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور - برخورداری از کانالهای مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور - صدور مجوز برای تشکیل جمعیتهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی - آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پروندهسازیهای جعلی امنیتی و دخالت ندادن پروندههای جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفتههای اخیر صدمه دیدند درود میفرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حقخواهی و آزادیطلبی در خون خود غلطیدند ارج مینهم و از خداوند بزرگ برای خانوادههای عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم. میر حسین موسوی 10/4/88 |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در چهارشنبه دهم تیر 1388 | موضوع: بیانیه آیت الله منتظری
بسم الله الرحمن الرحيم |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در شنبه ششم تیر 1388 | موضوع: آقای سروش ما از یاد نخواهیم برد(1)
چند وقتی است دل و ذهنم درگیر این مساله است که بنگارم از آنچه سروش بر سر نسل ما آورد. اما دو چیز مرا از آن باز می داشت: یکی نکند گفتنی های تکراری من توهین به بزرگتری باشد و دیگری آنکه چقدر مسلطم به آنچه می گویم؟ اما اینک به واقع وقتی است که بغضم می ترکد. وقتی صحبت های درد دل گونه محمود دولت آبادی و نگاه و مِهر ملی اش را می خوانم و آنگاه پاسخ زشت و کینه ورزانه سروش را زخم های کهنه ام سر باز می کنند. پس با اذعان به اینکه من تنها به عنوان یک دانشجوی سالهای 80 و یک انسانی که آنچنان از حکومت دور است که نتوان بر او طمع وعده ای یافت این نگاشته را می نگارم. اما قبل از آن باید بگویم در حرفهای بی اساس پسر سروش که از پدر تنها میراثش یعنی کینه توزی را آموخته است در مقابل انتقاد یکی از یگانه های دوران یعنی تقی رحمانی نیز این انگیزه یافت می شد و در ماه اخیر در ضمیمه روزنامه اعتماد چاپ شد، به انگیزه اخیر پیوند خورد. 1. دکتر سروش به واقع معلمی کردند برای بخشی از جریان دانشجویی در اواسط دهه 70 تا اوایل دهه 80. این معلمی هم به بار نشست. اما اینکه دکتر سروش بر معلمی خود می نازند جای بسی شرم دارد. آخر یکی بازرگان و طالقانی است که منش و روش و دیدگاهش به جمع گرایی، ایران دوستی، مذهب به عنوان راهی که باید رفت در نسل 40 و 50 می انجامد و انسانهایی تراز را چون حنیف نژاد و... به ایران هدیه می کند اما یکی هم خروجی اش به فردگرایی، مذهب انتزاعی و هپروتی، آمریکا و غرب دوستی می انجامد. چه نمونه ای بهتر از علی افشاری و آنچه که او پی گرفت. اما او تنها بُلد شد و کسی خبر چندان نیافت که دیدگاه ها و روش و منش سروش چه بر سر خیل دانشجویانی آورد که سالهای معلمی ایشان از سفره ایشان قوت برگرفتند. من تقریبا هر روز و هر روز سیری را دیدم در کنارم دوستان بهره برده از این قوت طی کردند که به واقع جز شرم برای سروش چیزی باقی نیست. اول مذهب به درون رفت. مذهبی که سالها بود جریان روشنفکری دینی از آن به عنوان مذهب برای زندگی یاد می کرد به خلوتی رفت و در تضاد با یاوه های بخشی از حاکمان تحت عنوان اسلام اجتماعی به مذهب درون روی آورد. اما حکایت تنها به اینجا ختم نشد. سروش که اساسا چیزی جز ضدیت را بر سر سفره اش سرو نکرد آیا دید دانشجویانی که کم کم مذهبی که قرار نبود به کار آید را طبیعتا و منطقی به کل رها کردند و دست آخر هم بر مبانی اینکه اساسا هدف معنا ندارد یا اینکه اصول دیگر چه مزخرفی است حکم راندند. ما خوب یادمان مانده است تحکیم وحدت و بی اخلاقی ها و کثافت کاریهایی که هیچ نبود جز آروغ غذای سرو شده سروش. یادمان مانده است بیانیه بهار بغداد و علنا ایستادن در مقابل آرمان تاریخی ایران که ایرانی می تواند و خوب یادمان است که مناسبات بین دانشجویان به چه سطحی از ابتذال کشیده شد و...آری دکتر سروش در سر سفره خود که فقط بر سر کینه با جمهوری اسلامی قوتی به خورد نسل ما و قبل از ما داد جز این نکاشت که دیدیم. حکایت مذهب خصوصی و دین فردی یعنی کنار گذاشتن قیام علیه ظلم و پیش بردن پروژه های دون فردی. مذهبی که به کار نیاید پایه ای هم برای اخلاق نیست و طبیعی بود که در این دیار که اتفاقا همین آقای سروش هم جای دیگر دیدگاه هایی که آنها هم می توانستند مبانی ای برای اخلاق اجتماعی داشته باشند را به جایگاه شیطان فرستادند و به تیغ حذف همه را حذف و میخکوب و بایکوت کردند و در کتابهای درسی راهنمایی و دبیرستان بی مبناترین و نازل ترین دیدگاه های دینی را دین معرفی کردند و آنرا پشتوانه اخلاق اجتماعی و تلاش برای عدالت و آزادی عنوان کردند ( بدترین آن تلاش حداکثری وانبوه برای اثبات خدا )، وقتی همین سروش بر همین دیدگاه ضعیف ارائه شده توسط خودش شورید و در دهه نسل ما دین را ایستادن و در جا زدن آموزاندند، اخلاق هم پشتوانه خود را از دست داد و دین مساوی قرائت حکومت شد و حکومت هم مظهر دین و چه جای آنکه این چنین افول را در دانشگاه بخصوص جنبش دانشجویی آن به نظاره ننشینیم؟! 2. اما نگاه بالا از سوی بسیاری از روشنفکران دینی ای که سروش را در سنت سید جمال تا شریعتی نمی دیدند در سالهای اخیر به عناوین مختلف بیان گشت که به خصوص می توان به بخش هایی از مقاله آقای صابر تحت عنوان هویت فرار اشاره کرد. اما کمتر چیزی که عنوان شد و به نظر نگارنده ضربه سنگین تری از مورد بالا بود که تقریبا سروش یک تنه افتخار آن را بر دوش می کشد مارکسیست کشی و مارکسیست ستیزی او بود. درباره نکته اول می توان گفت بالاخره در ایران مذهب برای رفتن سنتی بسیار ریشه دارتر از تاریخ عمر سروش داشته است و خیلی ها نیز با بهره گیری از آن سنت چه در دیدگاه چه در منش و رفتار تماما در دامان سقوط سروشیسم نغلطیدند. و انسانهایی بودند که با ایستادن بر سنت روشنفکری از سید جمال تا بازرگان و طالقانی و شریعتی از یک سو و مذهب مقاومتی که در بسیاری از نیروها خصوصا آیت الله منتظری و ملی مذهبی ها در این سه دهه رقم خورد، همچنان مذهب را برای زندگی یافتند و عنوان کردند و بغضا رقم زدند. اما حکایت مارکسیست کشی و مارکسیس ستیزی تقریبا همه را در نوردید. از ماجرای تلخ انقلاب فرهنگی که مربوط به نسل ما نمی شد بگذریم باید اعترافی بس دردناک کنم. حواله دادن یکی از مهمترین سنت های فکری، مبارزاتی در جهان امروز ، سنت مارکسیسم، به زباله دان و شیطان و آنچنان بر قبح آن کوبیدن در منش و دیدگاه سروش، نسل ما را ( منظورم دانشجویان تحت عنوان مذهبی است ) از بهره گیری از این سنت به کل محروم ساخت. کجای جهان دانشجویان از این سنت خود را بی نیاز می دانسته اند و می دانند که در ایران این اتفاق افتاد. محروم کردن دانشجوی آرمان دار از این سنت که به حق هنوز هم طلایه دار بهترین و دقیق ترین نقدها بر نظام سلطه در جهان است چه چیزی به ارمغان آورد...هیچ جز سیطره آرام آرام فضای کثیف و ماقبل انسانی نولیبرالیسم بر دیدگاه ها و رفتارهای نسل ما. آری نسل ما محروم شد از نظرات مارکس تا بوردیو و فرانکفورتی ها و... این به معنای پذیرش آنها نیست چرا که سخن از پذیرش هم نبود.سخن از خوانش و آموختن بود. به نظرم علی افشاری خیلی منطقی سر از همکاری با دختر چنی در آورد. یا تحکیمی ها به درستی شاگردی پس دادند که آرزو کردند که آمریکا به مانند عراق برای ایران دموکراسی؟!! بیاورد. به واقع نگارنده با تمام حس و درد خود این را می گوید که اگر در دوران دانشجویی اش خوانشی هم مثلا از سنت مبارزاتی و فکری بسیاری چون میشل بن سایق داشت اینچنین هر روز در گیر و دار تضادها این همه غلط در دیکته هایش نداشت. آقای سروش ما را به واقع از جلال و صمد و شریعتی و ...هم دور کرد. از خوانش آنها حال بهره گیری یا انتقادی. طرفه آنکه وقتی دیدگاهی در مورد سلطه جهانی نیابی دلیلی هم ندارد بر ملیت مترقی و دستاوردهایش از ستارخان و باقرخان و میرزا کوچک و از همه مهمتر مصدق بایستی و وقتی این میدان به کودک بازی کسانی چون قوچانی هم در این اواخر مزین شد معجونش این شد که بله ماکیاولی و دیدگاهش گمشده ماست.؟!!! وا اسفا. ادامه دارد |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 | موضوع: در رد ادعای زندگی سبز کنونی
من در صدف تنها با دانه ای باران پیوسته می آمیختم پندار مروارید بودن را غافل که خاموشانه می خشکد در پشت دیوار دلم دریا
|+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در جمعه شانزدهم اسفند 1387 | موضوع: به بهانه انقلاب 57 ( با تاخیر)
آیا می توان از انقلاب همچنان دفاع کرد؟ http://news.iransarfaraz.com/news/1604.html |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در جمعه دوم اسفند 1387 | موضوع: عاشورا، بزنگاه نیست..... قتلگاه، کوتاهی از اصول است.
1. به نظر می رسد تحلیل واقعه عاشورا و چگونگی پاکی یک طرف و پلیدی طرف دیگر، مخاطبان این واقعه در تاریخ را از سیر انسانهایی که در آن زمان به خلق این حادثه پرداختند جدا ساخته و طبیعتا از بهره گیری از واقعیت های آن بی بهره یا لااقل بهره گیری از آن را کم ممکن کرده است. از پی همین خطاست که انسان به هیچ روی نمی تواند درک کند چگونه انسانهایی می توانند این همه شقاوت ورزند. از پیِ احساس درونی مخاطبان عاشورا این حقیقت نمایان می شود که ایشان اگرچه نمی توانند برای خود این همه رشادت که در یاران حسین بود را تصور کنند اما یقین دارند که در صف جنگجویان مقابل حسین نیز نخواهند بود. این البته یک احساس درونی است که از نوعی نگاه به زندگی و اتفاقات آن نشات می گیرد که شناخت آن به نظر نگارنده الزامی است. برای مثال تصور می شود شقاوت عمر سعد برای وعده حکومت ری به وقوع پیوست و یا شمر را چندین کیسه همیان به قتلگاه حسین کشاند؟! اما این به واقع کات کردن سیر وقایع زندگی است و آنرا از یک فیلم به یک عکس تبدیل کردن. در واقع، عاشورا یک بزنگاه نیست که انسانهایی متساوی الخصلت در یک لحظه تصمیم گرفته باشند کدام دو سو را انتخاب کنند. آری برخی رخدادها به خاطر میزان تاثیرگذاری و اهمیت تاریخی-هویتی از رخدادهای عادی به رخدادی ویژه یا همان بزنگاه تبدیل می شوند اما این بزنگاه به خاطر جدا بودن آن سیر گذشته نیست بلکه بر ویژه بودنش از لحاظ شرایطی که عنوان شد تاکید می شود. خب این نکته چه دستاوردی می تواند داشته باشد؟ 2. قبل از جواب دادن مثالی بزنیم. مردی را در نظر بگیرید که بعد از کتک زدنِ زنش، او را با چاقو کشته باشد. او می تواند این ماجرا را که غالب ماجراها نیز همین گونه تبیین می شود، روایت کند: من در "لحظه ای" خیلی عصبانی شدم. نمی دانم در این بزنگاه نتوانستم "خودم" باشم و کنترلم را از دست دادم. این مرد ماجرا را درست روایت می کند اما کلماتی که بکار می برد ماهیتش تغییر یافته است یا به قول دوستی به ناموس کلمات تجاوز می کند. یکی لحظه و یکی خودم. این خود چیست؟ نه مگر حاصل 40 سال زندگی فرضا و 10 سال زنگی مشترک او با زنش است. پس او خودش بوده است. همه آن چیزهایی که او، تربیتش، گزینه های ریز و درشتی که در بحرانها انتخاب کرده، خود او را شکل داده است و بهتر آنکه دقیقا همه ی انتخابهای این 40 سالش خود او بوده اند. او باید به این سوالات جواب دهد که چرا کتک؟ چرا عصبانیت؟ چرا پذیرش استفاده از چاقو؟ همه اینها در طول زندگی اش و البته شرایط محیط پیرامونش مثلا فضای مرد سالار جامعه برایش شکل یافته است. اما لحظه؛ این لحظه جز یک مفهوم انتژاعی چیزی نیست و در واقع عینیتی ندارد. کدام لحظه؟ این لحظه قتل با لحظه برداشتن چاقو، با لحظه کتک زدن، با لحظه درگیری، با لحظه بحرانهای داخل خانه، با لحظات بیرون از خانه ، با لحظات زندگی در کودکی با لحظات شنیدن خبرهای زیاد از نوع کتک زدن مردان در فضای جامعه و.... مگر جداشدنی هستند؟ لحظات ارتباطی ارگانیک با یکدیگر داشته و فقط برای توالی و فهم زمان کدگذاری شده اند وگرنه لحظه شنیدن یک خبر مردسالارانه با لحظه کشتن با چاقو ماهیتی یکسان دارند که برای مرد قاتل رقم خورده اند. او در آن لحظه یعنی فلان ساعت و روز همسرش را کشته است اما این فقط برای ثبت در پزشکی قانونی به درد می خورد وگرنه او در تمام لحظات زندگی اش و لااقل در بسیاری از آنها چاقو بر دست داشته و زنش را کشته است.
3. در لابلای مثال می توان برای سوالی که در بند یک پرسیده شد جوابهایی را حدس زد. آری در هر لحظه که اصلی را زیر پای گذاری به همان میزان قتلی را هم مرتکب شده ای. اینکه اسم آن را فاجعه نمی گذارند اما آن چاقو را زدن بر قلب را، تنها به علت موقعیت تاریخی عمل و شرایط آن و تبعاتش می باشد وگرنه خود عمل از همان لحظه شروع شده است. مثال خوب و زنده تاریخ این مرز و بوم آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری هستند. اول انقلاب که شکنجه ها شروع شد آقای منتظری اعتراض کرد و آقای طالقانی از این شدیدتر، تهران را ترک کرد. به ایشان گفتند حالا اتفاقی نیفتاده، محدود بوده و در حد چند سیلی... مرحوم طالقانی می گویند شکنجه بد است و از اصول نباید پایین آمد. اگر اینجا جلویش گرفته نشود فاجعه به بار می آورد. آری فاجعه یعنی همان اعدامهای 67 و... چرا آیت الله منتظری تنها فردی است که به مقابله با اعدامهای 67 بر می خیزد و همه سکوت می کنند یا شریک می شوند؟ آیا آنها در یک بزنگاه اینگونه شدند و آیت الله منتظری آنچنان. خیر. آیت الله منتظری به شکنجه اول انقلاب نه گفت خیلی ها به هر بهانه سکوت کردند؛ آیت الله منتظری هیچ رانتی را نپذیرفت خیلی ها وارد رانتهای نفتی و غیر نفتی شدند؛ آیت الله منتظری بر سر خرجهای بی رویه دهه ی فجر ایستاد خیلی ها به هر بهانه ای ساکت شدند یا تن دادند؛ من خیلی ها را می توانم مثال بزنم که کم کم این شدند که در 67 اینگونه عمل کردند. آری پابر جا ماندن بر اصول در همه زمانها و مکانها و هر شرایطی اصولا برایت اینگونه شهامت، ایستادگی و ایمان را رقم می زند که یک تنه بایستی در ماجرایی که همه بزنگاه می دانندش...جالب آنکه اصلاح طلب ها حداکثر چیزی که می گویند این است که آری ما آن مقطع نباید سکوت می کردیم و اشتباه کردیم ( البته این را هم بسیاری وقیحانه نمی گویند) اما به آنها باید گفت نخیر آقایان لحظه لحظه شما از اول انقلاب تا آن زمان شما را ساخت نه یک لحظه و انتخاب مثلا درست و غلط در آن لحظه....مگر می شود تو در مقابل هجمه ناحق به مهندس بازرگان ساکت بنشینی یا همراهی کنی و از خودت انتظار داشته باشی ایمان استادن مقابل اعدامهای 67 را داشته باشی؟ نخیر از همان زمان که پذیرفتی فلان پست را که لایقش نبودی از همان زمان که سکوت کردی در مقابل فلان تضییع حقوق، در حقیقت سکوت خود در فلان واقعه را هم رقم زدی..فقط سکوت نیست..شکنجه گران و آدم کشان هم آدم هایی به ذات بد فطرتی نبودند....اولین سیلی ای که زدی، اولین لقمه ی حرامی که بخاطر کثافت کاری از گلویت پایین رفت خودت را رقم زدی..اولین دروغ، اولین خیانت، اولین تطمیع، اولین عدم مقاومت و.... 4. عاشورا حاصل انسانهایی بود که چندین سال زیسته بودند... عمر سعد انسان پاک و خدایی نبود که در یک بزنگاه شیطان او را فریب داده و هوس ملک ری او را به لشکر کشیدن در برابر حسین و رقم زدن آن جنایت بکشاند...او در 50 سال زندگی اش عمر سعد شده بود...همه و همه لحظاتش مهم اند در این انتخابی که کرد...همه انتخابهایی که در گذشته انجام شده بود تکمیل کننده این انتخاب بود..حتی می تواند انگیزه ناصواب برای جنگیدن در کنار پیامبر باشد، یک دروغ، گرفتن یک کیسه بیشتر از حقش از بیت المال و....نباید در مقابل آنهایی که در مقابل درگیری حسین و یزید آن زمان سکوت کردند ایستاد و گفت شما این همه جنایت دیدید و دو طرف هم مثل روز ماهیتشان روشن بود چرا سکوت؟ اتفاقا به نظر من آنها چاره ای جز این نداشتند.... از هر فاجعه ای که بگذری حتی کوچک، تو خودت را رقم زده ای..این "خود" نمی تواند یک شبه منقلب شود و در صف مبارزان راه حق قرار گیرد..اینجاست آن سخن وحیانی علی که بر تارک شیعه می درخشد که اگر در این سرزمین خلخالی از پای یک زن یهودی به زور در آورند مسلمانی از شنیدن این خبر بمیرد بر او ملامتی نیست..این است که علی، علی می شود....ماندن بر اصول در همه شرایط و همه زمانها و مکانها...هر بدی ای که از انسان رخ می دهد باید بداند کمّی کردنش راه شیطان است و سنجیدن اینکه کم اهمیت است یا با اهمیت.....لحظات بهم پیوسته هستند و خود انسان هم ماحصل عمرش و انتخابهایش هر لحظه ماحصل انتخابهای قبل..بی برو برگرد....اگر امروز کسی برای تضییع حقوق مردمان ایران سکوت می کند و برای حسین گریه می کند دروغگویی تراژیک است...او به غایت استعداد یک شمر شدن و یا عمر سعد شدن را دارد..اگر امروز کسی از رانتی به هر توجیهی استفاده کند انتخابش هیچ فرقی با انتخابهای عمر سعد و شمر در مثلا 5 سال قبل از واقعه عاشورا ندارد....اسم رانت و تخلف از اصول که می آید به یاد همه می افتم..از خودم، تا تحکیم، تا اپوزیسون، تا کارگزاران و....مگر می توانی بر سر انتخاباتی داخلی در یک جریان دانشجویی هزار کثافت کاری و دغل بازی در بیاوری و مطمئن باشی که در صف مبارزان راه آزادی و عدالت هستی...خیر....هر اصلی که زیر پا گذاشته می شود همان تو را ( خود را ) شکل می دهد و این لحظه هم در لحظات تو ثبت می شود....هیچ انسانی از آسمان یک هو در سر یک انتخاب قرار نمی گیرد که بگوید یک لحظه بود...نخیر تو خود این لحظات را ساختی و در آن قرار گرفتی....این است که به هیچ بهانه ای نباید از اصول کوتاه آمد...هیچ بهانه ای....از آن مضحکتر درست کردن بهانه تضاد دشمن و دوست است....{این تفاوت دارد با عمل اجتماعی و اتحاد و این حرفا اگرچه آن را هم تحت تاثیر قرار می دهد}....ما با کسی که دشمنی نداریم...ما با زیر پا گذاشتن اصول مشکل داریم....و چه مضحک است جریانی که انتخاباتش از هر استصوابی استصوابی تر است و نگاهش به زنان تبلیغاتی و جنسیتی و دروغ و دو رویی و...رویه اش است و برای انتخاباتِ آزاد شعار می دهد، برای حقوق زنان هنجره اش را پاره می کند ..این ممکن نیست..با خودمان شوخی نکنیم. واقعه عاشورا و کاراکترهای آنرا جدی بگیریم...هر لحظه و انتخابهایمان را خیلی جدی تلقی کنیم...هیچ عدول از اصول را اولا بر خود و ثانیا بر دیگران نبخشیم و آنرا جبران کنیم...هر بهانه ای که آورده شود روزگاری طمع حکومت ری نیز یک انتخاب ساده می کند....از بی مسوولیتی خود در هر زمینه ای بهراسیم؛ رعایت همه اصول انسانی چه فردی هایش چه اجتماعی اش ( البته این تفکیک چندان درست نیست ) را بر خود فرض بدانیم...باور کنیم نه حسین یک شبه حسین شد نه یزید و شمر نه حتی حر....داستان حر نیز به غلط یک شبه و لحظه ای تعبیر شده است....انگار در عالم امکان لحظه ای وجود دارد که مانند فرشته نجات، تو می توانی همه گذشته را یک هو از بین برده از این رو به آن رو شوی..مثل سریالهای مبتذل صدا و سیمای جمهوری اسلامی.....این بزرگترین دروغی است که یک انسان می تواند به خودش بگوید که همچنین لحظه ای را متصور باشد.....( روی حر و سیر او هم کار کوچکی انجام داده ام، وقتی منظم شد اینجا می گذارم ) ..آری می توان جبران کرد و اصولا جبران و توبه نیز جزیی از سیر است....این همان است که وقتی می گویی به اصلاح طلب ها که گذشته تان را توضیح دهید فکر می کنند ما به دنبال تحقیر آنهاییم حال اینکه ما به واقع ادعا را نمی توانیم باور کنیم وقتی انسان از گذشته اش فرار کند....آنرا نگوید و در صورت اشتباه، جبرانش نکند.....ما حق داریم این لحظات الان آنها را هم همچون گذشته تحلیل کنیم..کمااینکه سکوت کنندگان در مقابل استبداد در دهه 60 همچنان هم در دهه 70 و 80 انسانهای مقاومی نبودند و نیستند...یا شدند اصلاح طلبی که می کوشد هزار بهانه بیاورد برای عدم ایستادگی اش در مقابل تضییع حقوق در این مرز و بوم یا می شود سازگارا که نمی تواند خودش را درک کند و از دامن راست داخلی به معراج راست جهانی پناهنده می شود.....هنر حسین زندگی در طول عمرش برپایه اصول است....به این حسین و به این مکتب باید تبریک گفت... خدایا به حق همه خوبانت که 80 نفر از آنها این روزها سر و جان دادند اما جانان نفروختند و سر تعظیم مقابل زر و زور و تزویر پایین نیاورند، قَسَمَت می دهیم به ما توفیق بده هیچ بهانه ای ، خدایا هیچ بهانه ای برای عدول از اصول و ارزشها ( که مهمترینش هم در این روزگار سکوت است ) نیاوریم ...خدایا به حق حسین، مگذار خطاها در چشممان کمّی و سبک - سنگین تحلیل شوند و از خودمان در درجه اول و در درجه دوم از دیگران به این بهانه واهی بدون سیر توبه و جبران در گذریم.....
خیلی حرف در همین یک جمله است: آیت الله منتظری در دیدار جمعی از مردم: ۲۷/۱۰/۸۷ مردم وظيفه دارند كه در هر شرايطى اعتراض خودشان را اعلام كنند وگرنه اصلا بى خود انقلاب كردند.. |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 | موضوع: یا غزه
پيام آيت الله العظمى منتظرى
پيرامون قتل عام مردم مظلوم غزه به دست اسرائيل غاصب
بسم الله الرحمن الرحيم ( و سيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون )
قتل
عام و كشتار مردم مظلوم غزه كه اين روزها توسط دولت غاصب اسرائيل در
جريان است قلب هر مسلمان بلكه هر انسان آزاده اى را به درد مىآورد.
مردم بى گناه غزه در شرايطى هدف بمباران هاى اسرائيل قرار مىگيرند كه
مدتهاست از نظر غذا و دارو و ساير امكانات اوليه در حصر كامل اسرائيل
قرار گرفته و تمام راههاى امدادرسانى حتى مع الاسف از سوى برخى دولت هاى
اسلامى به سوى آنها بسته شده است .
بديهى است اگر اسرائيل اقدام به حصر غزه نمى كرد و آن را به صورت يك زندان بزرگ درنمى آورد مجاهدان و مبارزان فلسطينى عكس العملى از خود نشان نمى دادند و آتش بس فيمابين نقض نمى شد، ولى مردم بى پناه غزه بايد بهاى گستاخى اسرائيل و زمينه سازى به دست گرفتن قدرت توسط دولت فعلى اسرائيل در انتخابات آينده را بپردازند. طبيعى است دولتى كه از روز اول با جمع كردن صهيونيست ها از گوشه و كنار دنيا و غصب اراضى مسلمانان و ترور آنها تأسيس شد تداوم و بقاى خود را نيز در كشتار و قتل عام مسلمانان فلسطينى خواهد ديد. آنچه قابل توجه است مرزبندى روشن بين ملت يهود و گروه متجاوز صهيونيسم و اظهار تنفر و بيزارى يهود از صهيونيسم مىباشد. صهيونيسم جهانى بايد بداند كه طبق وعده قطعى خداوند در قرآن مجيد تا ابد گرفتار رنج و مشقت و عذاب دنيوى خواهد بود و در هر دورانى خداوند آنان را توسط بندگانى در عذاب و رنج قرار خواهد داد. آنجا كه خدا مىفرمايد: (و اذ تأذن ربك ليبعثن عليهم الى يوم القيامة من يسومهم سوء العذاب ...) (اعراف / 167). آنچه در جريان قتل عام كنونى مردم غزه مايه تأسف و تعجب است بى تفاوتى و موضع گيرى هاى غيرجدى و زبونانه اكثر دولت هاى عربى و غيرعربى در كشورهاى اسلامى از طرفى و تأييد ضمنى دولت هاى آمريكا و اروپا و سكوت مجامع بين الملل و سازمان هاى مدافع حقوق بشر از طرف ديگر است . من نمى دانم دولت هاى مدعى حقوق بشر و شوراى امنيت چه پاسخى به تاريخ و نسل كنونى و آينده بشر خواهند داد كه اين همه مظالم و جنايات يك دولت غاصب را عملا تأييد مىكنند و حاضر نيستند يك اقدام جدى و به دور از شعارهاى سياسى در جهت حل مشكل فلسطينى ها كه ساليان متمادى است از خانه و كاشانه و سرزمين هاى خود رانده و محروم شده اند انجام دهند؟! طبيعى است مردمى كه از تمام حقوق اوليه خود و حتى از اراضى و خانه هاى خود محروم شده اند مقاومت مىكنند و در صدد احقاق حقوق و رسيدن به آنها مىباشند. تشكيلات عريض و طويل و پرهزينه سازمان ملل كه براى حفظ حقوق ملت ها تأسيس شده است تاكنون جز صدور چند قطعنامه بدون پشتوانه اجرايى براى ملت مظلوم فلسطين و رسيدن آنان به حقوق خود چه اقدامى كرده است ؟ در هر حال اينجانب ضمن اظهار همدردى با مردم غزه و خانواده هايى كه عزيزان خود را در حمله هاى اسرائيل از دست داده و يا مجروح و معلول شده اند از تمام آزادى خواهان جهان و مدافعان راستين حقوق بشر مىخواهم آنچه در توان دارند در جهت متوقف نمودن بمباران هاى اسرائيل و شكستن حصر غزه و حمايت از ملت مظلوم فلسطين در راه رسيدن به حقوق خود دريغ نكنند. و از دولت هاى اسلامى در كشورهاى عربى و غيرعربى و اتحاديه عرب و سازمان كنفرانس اسلامى انتظار مىرود از تمام امكانات سياسى و غيرسياسى خود در اين جهت استفاده كنند، و ننگ بى تفاوتى و زبونى در برابر اين همه ظلم و جنايت و تضييع حقوق را در تاريخ براى خود تثبيت ننمايند. ضمنا مقلدين اينجانب مجازند يك سوم سهم مبارك امام عليه السلام را از طريق مطمئن و مورد اعتماد در جهت كمك به مسلمانان مظلوم غزه صرف نمايند. از خداوند متعال عزت و عظمت اسلام و مسلمانان و حفظ وحدت كلمه آنان را در برابر دشمنان اسلام مسألت دارم . والسلام على جميع عبادالله الصالحين . اول محرم الحرام 1430 ه- ق - 1387/10/9 ه- ش
قم المقدسة - حسينعلى منتظرى
در مورد پست قبل یکی از بهترین دوستام بهم حرفی زد که به خاطرِ احترام زیادی که برایش و نظراتش قایلم اینجا می گویم و نظر خودم را:بهم گفت: "مهدی! یادته 4 سال قبل و مقاله مرتضی مردیها و توجیه حمله آمریکا به ژاپن؟؟؟ آره آقای پوررحیم: پس همه ی راستهای جهان خونخوارند؟؟! راستش حرف این دوستم درسته..منم منظورم همه راستها نبود...اصلا در خلق و خوی همه ما گرایشات راست روانه وجود دارد...من باید تصریح می کردم که منظورم راستهای وحشی جهانند..البته از مثالهایم می شد حدس زد: سعید امامی و دیک چنی اما دیگر اینکه خب در آن سالها ( اواخر اصلاحات ) چه حرف تازه ای بود...اگر یادت باشد و تو هم با ما بودی...دانشجو بودیم با هزار سوال و هیچ کس هم پاسخی برایش نداشت....و از آن مهمتر شکست های پی در پی....من با اینکه اصلا موضع آن زمانم را نمی پسندم ولی همان مقالات نبود که بالاخره به جمعی از دانشگاه تکانی داد و... آرمان و....قضایای بعدی...خلاصه تغییر که حق هر بشری است اما تا یادم می آید همیشه از ظلم تبری می جستیم در هر اندیشه و حوزه ای... |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در دوشنبه نهم دی 1387 | موضوع: لنگه کفش ابوذر
با خودم گفتم خدایا نکنه اگر بنویسم فکر بشه واسه اینکه می خوایم جمهوری اسلامی کاریمون نداشته باشه به بوش و موش و ...دری وری می نویسیم..تو همین فکرا بودم که از اقدام کاملا به جا و ابوذروار ِ خبرنگار عراقی بگویم یا نه..تا اینکه امروز روزنامه اعتماد سه شنبه را خواندم و گزارش سفر این گُراز را به افغانستان و عراق...دیگر نتوانستم ...هر چه هم می خواهند اسمش را بگذارند....خلاصه من مانده ام این بی شرف، این لجن، این آشغال چرا خلق شد....8 سال خون و خون و خون....چه قدر زبون است آخر...آخر انسان چقدر حقیر و شیطان صفت....دلم واقعا سخت گرفت...برای خودم و هم جنسان خودم در منطقه...افغانی، عراقی، فلسطینی و... چرا باید ما چنان کرده باشیم و چنان کنیم که متوصل به همچین حیوانی شویم و بگوییم مردم افغانستان خیلی زودتر می خواستند شما را ببینند و از مشکلات بگویند...بغضم، نفرتم، اشکهایم و این کیبرد همه می خواهند فریاد بزنند...کثافت، بی شرف با وقاحت می گوید: من نمی توانم بمانم، یه زنم قول داده ام در مهمانی کاخ باشم....خداااااااااااااااااااااااااااااا همه ی راستهای جهان خون خوارند....فرقی ندارد...چه لمپنِ نفتی ایرانی اش با حامیان سعید امامی گونه شان ، چه قاچاقچی های اسلحه جهانی اش با حمایتهای گاوچرانهایی چون دیک چنی، چه..... خدایا در این روز عزیز، به حق علی به ما توانایی بده مسیر توسعه کشورمان را خود بپیماییم..... عیدتون مبارک. |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 | موضوع: شب عید قربان
همیشه برایم عید قربان حال و هوایی داشته..نمی دانم اما خیلی دوستش داشته ام. هر سال دم این عید که میشه اتفاقی برایم افتاده و سپس حلاوت هدیه خداوند را چشیده ام تا به کل خودم قربانی نشوم.... و این همه نبود که نمرودیت را ریز و درشت تجربه کرده ام... در درونم بتهای گوناگون...و از سر لطف خدا هنوز زنده است ابراهیم وجودم که بشکنم آنها.... خلاصه امسال هم این عید برایم بزرگترین هدیه را آورد...هدیه ای که اینک نه از سر خودخواهی که از سر شناخت به این رسیدم که هر کس اندازه ای دارد و این اندازه را رعایت نکنی چون ماری می شود بر گردنت که خلاصی از نیشش اگرچه ممکن است اما دردناک است...اما اینک یک تجربه بر دوشم که گاهی چرک را باید دارو زد و خورد تا درمان شود اما آموختم برخی غده های چرکین را باید کَند و دور انداخت....خوشحالم از اینکه جلوی خشم پدر را گرفتم که اگر چه برای من به جوش آمده بود اما شاید اگر اتفاقی که ممکن بود بیفتد، می افتاد اینک من اینجا از خودم راضی نبودم...دلم هوای دیگری کرده؛ هوایی که شان من باشد..این شان را می سازم...آره می دونم آرمان گرا هستم؛ ناممکن ها را طلب می کنم...."بیا بگذریم از راه های بی نقشه این شب با خدا، با ابراهیمش پیمان می بندم که در حد توانم دورانی بسازم...من خیلی بالاتر و برتر از این جایگاهی هستم که امروز در آنم...امشب با خدا پیمان می بندم که همه چیزم را در راهش فدا کنم؛ مال، آبرو، جان و...و از هم او می خوام که مرا در این عهد یاری کند و تقوای راه را هم در من افزون کند و مگذارد لحظه ای از یادش و حریمهایش غافل شوم. .......................................................................................................................................... خدایا این درد را باید به کجا برد؟ جمهوری اسلامی و شهدای ۱۶ آذر؟ جمهوری اسلامی و استکبارستیزی؟ جمهوری اسلامی و مقاوت؟ جمهوری اسلامی و عدالت؟ جمهوری اسلامی و مبارزه با تبعیض؟ جمهوری اسلامی و مبارزه با فساد...؟ جمهوری اسلامی و.....وای فهمیدم از کجا خوردیم....از کجا قافله را باختیم....آره....جمهوری اسلامی و خدا؟ کمال! انتخاب مطلبتان به دردم آورد..عکس شماره 100 .......................................................................................................................................... دو مطلب برایم آمده است در مورد خاتمی...ان شائ الله با یک تدوین در اسرع وقت اینجا می گذارم...فقط یک سوال دیگر به جمع دیگر سوالهایی که از ایشان پرسیدم...؟ آقای خاتمی! دوم خرداد، حاصل سالها مقاومت و ایستادگی جریاناتی بود که دهه ی ۶۰ تا نیمه دهه ۷۰ از آرمانهای انقلاب دفاع کردند...آرمانهای شریعتی در نوارهایش و کتابهایش؛ جریان ملی و مذهبی، شخص مهندس سحابی، شخص آیت الله منتظری، جریان آیت الله منتظری، بخشی از فرماندهان و بچه های جنگ چون حاج داوود کریمی،کارهای فکری و استراتژیک و انباشتهای همه اینها...شما با میراث انباشته تا آن سال که به دست شما و یاران درون حکومتیتان افتاد چه کردید جز بر باد دادن آنها که اکنون که میراثی هم در کار نیست قصد به قدرت رفتن دوباره کرده اید؟ نگویید که اینبار خود انباشتی فراهم کرده اید یا چیزی ساخته اید و میراثی دست و پا کرده اید که مضحکترین حرفیست که می توانید شما و یاران اصلاح طلبتان ادعا کنید. ........................................................................................................................................... این یکی را هم بخوانید تا بدانیم مدعیان انقلاب و جنگ و دین و...چه می کنند....نمی دانم چه سریال خوبی بود امام علی...آن اواخر را می گویم...همان که معاویه را هم در بر می گرفت. حکم برای آقای لطفی: حق فعالیت فرهنگی نداری؟؟؟! ........................................................................................................................................... و از همه مهمتر؛ این روزها بیش از پیش خوشم، خوشم که ناخوشم
|+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 | موضوع: خوشم؛ خوشم که ناخوشم
اين روزها خیلی خوشحال و امیدوارم به زندگی؛ مدام این ترانه بر لبم جاری " خوشم؛ خوشم که ناخوشم " . فکر می کنم به سرفصلی قدم نهاده ام که اینک بالابرندگی را تجربه کنم...بالابَرَم . بالابُرده شَوم.."ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا وهب لنا من لدنک رحمة انک انت الوهاب" خدایا به سپاس این همه نعمت که من ارزانی داشتی با تو پیمان می بندم که هیچگاه یاریگر ظالمان نباشم و از هم تو می خواهم که ضمانت کنی مرا در تردیدهایم، لغزشهایم، بحرانهایم و کمبودهایم. خدایا به واقع دوستت دارم. *** مطلب زیر را اوایلی که بلاگ را راه انداختم نوشتم که ماحصل بحرانهایی بود که آن روز گریبانگیرم بود. بی مناسبت ندیدم دوباره اینجا گذارمش باشد که تلنگری باشد هم بر خودم هم بر تو. که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها
ساعت 12:30 ظهر ميدان وليعصر حدود 1 ماهِ قبل: يه موتوري با سنِ 45 سال که پشت ترکش خانمش بود، ناگهان پيچيد جلوي يک موتوريه ديگه. موتوري دوم يه فحش خيلي خيلي زشت به مرد 45 ساله داد. او پياده شد و شروع به درگيري.....
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در جمعه هشتم آذر 1387 | موضوع: |
|
|