تبليغاتX
خیالِ "سبز"حوصله
خیال حوصله بحر می پزد هیهات........چه هاست در سر این قطره محال اندیش
خوشم؛ خوشم که ناخوشم 

 

که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکلها

 

ساعت 12:30 ظهر ميدان وليعصر حدود 1 ماهِ قبل: يه موتوري با سنِ 45 سال که پشت ترکش خانمش بود، ناگهان پيچيد جلوي يک موتوريه ديگه. موتوري دوم يه فحش خيلي خيلي زشت به مرد 45 ساله داد. او پياده شد و شروع به درگيري. يه 20و 30 نفري جمع شدند. پليس آمد. دو رفتار از جواني که فحش داد سر زد. اول مي گفت: ببين، اين آدم پيچيده جلو من. پليسِ بهش مي گفت: اين حرفو تو زدي يا نه؟ هي مي گفت: آخه نزديک بود منو بفرسته لاي ماشين و...پليس: ببين، اون مساله رو ول کن.... تو اين حرفو زدي ( اون مرد و زنه ( خصوصا زنه) خيلي شاکي بودند) يا نه؟ اين حرفاي تو درست بوده يا نه؟ دوباره اومد بگه که آخه پيچيد جلوم..... يهو پليس گفت: پس بريم کلانتري...يهو جوونِ هم سن ما برگشت و رفتاري ديگه ازش سر زد وگفت:  آقا، خانم "شرمندم"... "معذرت مي خوام"... حرفِ من خيلي زشت بود… بعد مردِ 45 ساله گفت:  آقا حالا که خوبي؟ موتورت که چيزي  نشد ؟...

***

 اکثرا آغاز دين و ايمان را در چيزهايي مثل باور به خدا، آخرت و ... مي دانيم. و بعد انسانها را به بي خدا و با خدا تقسيم مي کنيم. در حقيقت ملاکي ذهني را انتخاب و سپس با آن، انسانها را تقسيم بندي مي کنيم و تبعا خود را نيز با ايمان مي ناميم... اما به واقع، پيام وحي اين است؟

به نظر مي رسد در قرآن بحثي تحت عنوان بي خدايي و با خدايي وجود ندارد... نگارنده نديده است که  بي خدايي اي در قرآن به رسميت شناخته شده باشد و اتفاقا در آيات متعدد تاکيد شده است که همه انسانها خدا را قبول دارند و بحث بر سر چيز ديگري است: مثالها و شواهد فراواني در قرآن مبني بر اين امر وجود دارد. مثلا در 4 آيه از قرآن آمده است وقتي از بت پرستان مي پرسي که آسمان ها و زمين را چه کسي خلق کرده مي گويند خدا... يا آيه بسيار کليدي 21 بقره که در آن براي همه انسانها رب در نظر گرفته شده است( اي مردم؛ عبادت کنيد پروردگارتان را که خلق کرد شما را و قبل از شما را) پس بحث در قرآن بر سر چيست؟

 لبِ وحي و اساسِ استدلالِ آن، پذيرش خدايي خدا و مخلوقي مخلوق است.( در حقيقت اين بديهي و اصل ساده که ما خالق نيستيم را پذيرفتن)  پذيرش يعني به آن عمل کردن. پيام وحي به همين سادگي و روشني است؛ پس ايمان و نفاق و کفر چه مي شود؟

 عمل به اين بديهي و رشد در راستاي آن( يعني رب گرفتنِ خدا) يا به عکس ( ارباب متفرقون را در نظر گرفتن ) است که  کافر، منافق، مومن و...را در کتابِ آخر معنادار مي کند. اين مخلوقي را پذيرفتن به چه معناست؟

وقتي خدا اراده خلقت انسان کرد، فرشتگان و از جمله شيطان ،ازخدا طرح پرسش و دغدغه کردند که مي خواهي انساني خلق کني که خون بريزد و...بعد از ديالوگ خدا و فرشتگان و اقامه دليل از سوي خدا، فرشتگان به "اشتباه"ِ خود پي بردند. خدا از اينکه فرشتگان شک کردند و بعد سوال و در حقيقت، اشتباه کردند بر نيآشُفت . در حقيقت اين امور در نزد خدا گناه ( آنچه خدا را ناراحت کند) نيست. پس شيطان چرا رانده شد؟

 شيطان، به جاي پذيرش خطا، دست به توجيه زد.... در حقيقت،شيطان با قياسش، خود را از جايگاه مخلوقي به جايگاه خالقي ارتقاء داد و اينکه تصور کرد اشتباه کردن برايش عيب است و …. سپس تا ابد رانده شد…( آيات 31 تا 40 سوره بقره)

اگر داستانِ خلقت را نمادين در نظر بگيريم ( به مانندِ بعضي از مفسران) يا واقعي، در اصلِ پيام وحي تفاوتي نمي کند….

ويژگي انسان (  انسان مي تواند داري دو ترکيب از فرشته رانده شده و فرشته خطاکارِ توبه کننده هم، در نظر گرفته شود) که در معني لغت آن هم هويدا است، خطا و فراموشي است. در هيچ جاي قرآن  خطا و فراموشي بد شمرده نشده است بلکه تصحيح آن و توبه سفارش شده است. آنچه در قرآن موجب همه سرنگوني هاست اين است که خود را خدا کني… يعني فرض کني اشتباه نمي کني و يا به هر شکلي بر اشتباهت اصرار ورزي.  اين فرض مي تواند يا به صورت کاري که شيطان کرد با توجيه تحقق يابد يا با پيچيده کردن مساله ( آيات 20 و 21 سوره محمد )   

 ايمان از چه نقطه اي آغاز مي شود: از اينکه بپذيري مخلوقي در مقابلِ خالق.  اين را که همه مي دانند . خُب ايمان همين است؛ آسان و همه فهم؛  اما دشوار است عمل به آن.

بياني صريح تر اينکه،  اگر از انساني در روزمره اش شنيده نشود که " ببخشيد" ، "معذرت مي خواهم"  او در جايگاهي نيست که " مومن" نام گيرد. اگر مومن يعني ايمني بخش به اطراف، انساني که نگويد معذرت مي خواهم يا ببخشيد در جاده خدايي کردن گام برداشته است. از همه بدتر که شايعتر هم هست آنهايي که از همه بيشتر خود را خدا مي دانند به حالتِ "کلي" و "ذهني" هميشه مي گويند : " بله، انسان جايزالخطاست و ما نيز بسيار خطا کرده ايم" . اين جمله از سر تکبر است و رانده شدن را مستحق تکبر… مومن کسي است که با صراحت و اميد به بخشايش خدا و تصحيح امور، دقيقا بگويد : " من در  اين جا اين اشتباه را کردم و از اطراف ( ايشان)  نيز معذرت مي خواهم" اگر از ديگران به اعتبارِ مخلوق بودن معذرت خواستيم در جاده ايمانيم؛ اگر در اطرافمان از کسي اين جمله را شنيديم به پيروي و دوستيش روي آوريم که ايمان را محقق کرده است؛ پذيرفته است که مخلوست نه خالق… و گرنه بر جاده نفاق و کفريم. هر کسي هم که اين جملات را از او نشنيديم يا حتي کم شنيديم، بر ايمانش شک کنيم که او در تسخيرِ رانده شده ي از رحمت خداست؛ حال مي خواهد هر روز هم نماز بخواند يا روزه بگيرد؛ پايان هر کلامش يا علی بگويد، از ايديولوژی اسلامی هم دفاع کند يا قرآن را به 14 روايت هم بخواند…

در قرآن، ملاکِ ايمان روشن است و جاده کفر و نفاق هم روشن. کلي و ذهني هم نيست بلکه در هر لحظه و تنها در مصاديق معنا مي يابد…. اين که مرد 45 ساله " دقت نکرد" در  رانندگي و آن يکي با "فراموشي" کلماتي رکيک زد هيچ کدام در دين خدا و قرآنش موجب سقوط نيست و قابلِ بازگشت است؛ و براي اين هم هست که بايد خطاي خود و ديگران را بخشيد و مي توان بخشيد. در حقيقت نفسِ نقص و اشتباه براي من و ديگران عيب نيست که بخواهم به جاي اصلاح ( توبه) بر اساسِ آن با خودم يا ديگران همچون شيطان برخوردي حذفي ( مطلق)  کنم.   آنچه موجب سقوط است که اين دو نفر، مستقل از زمينه ها و همه توجيهات، از اشتباهِ خود معذرت نخواهند ( اين معذرت نخواستن خود ناشي از اين امر است که باورِ اشتباه کردن براي خود يا نزديکانمان  سخت است) …

اين است دين خدا که سهل است و عمل به آن دشوار…. درِ توبه باز است براي اينکه اشتباه کردن و فراموشي ويژگي انسان است ( انسان مخلوق است نه خدا) اما از وقتي رانده اي ( در توبه بسته مي شود) که اشتباه را توجيه کني يا به عقب بيندازي تا توجيهي پيدا کني و يا حتي با کلي گويي و نه دقيق داد نزني که خطاکاري و يا با پيچيده کردن بخواهي مساله را عوض کني... از انسانها نبايد به خاطر نقص ها و اشتباهات دوري جُست.( که ما همه اينگونه ايم)  نقص ها و اشتباهات در پروسه نقد و توبه حل مي شود؛ از آنهايي که بر اشتباهات و نقص هايشان  مي ايستند و توجيه مي کنند و يا پيچيده مي کنند _ آخه اين آقا پيچيده جلوي من و من نزديک بود برم زير ماشين_ دوري کنيم که آنها خدايي کردن را آغاز کرده اند ... و تا نگويند "معذرت مي خواهم" رانده شدهِ خدايند يعني درب توبه برايشان بسته است...

 "عادت کنيم به عذر خواهي" از يکديگر به خاطر اشتباهاتمان ،مستقل از اعمالي که از ديگران سر زده يا مي زند.  و در هر دو هنگام ( که معذرت مي خواهيم از اشتباهمان و يا اشتباهِ ديگران را مي بخشيم) در نظر آريم خدايي که مي بخشد.

پايه و اساسِ ايمان را جدي بگيريم: "انني انا الله لا اله الا انا فاعبدني" ( من جايگاهم خدايي است و تو بندگي )

 

|+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در جمعه هشتم آذر 1387 | موضوع:
بالا