خیالِ "سبز"حوصله |
خیال حوصله بحر می پزد هیهات........چه هاست در سر این قطره محال اندیش
|
|
درباره وبلاگ
![]() مهدی پوررحیم، فارغ التحصیل رشته مکانیک دانشگاه علم و صنعت، 27 ساله، فعلا راهِ بی نقشه دلخواهم دقیقا ترسیم نشده؛ یه کم داره دیر می شه می دونم؛
اینجا از همه چیز می نویسم به امید خدا؛ از آرمانها، دغدغه ها، شکست ها و عشق ها و وجدها.... منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
شب عید قربان
همیشه برایم عید قربان حال و هوایی داشته..نمی دانم اما خیلی دوستش داشته ام. هر سال دم این عید که میشه اتفاقی برایم افتاده و سپس حلاوت هدیه خداوند را چشیده ام تا به کل خودم قربانی نشوم.... و این همه نبود که نمرودیت را ریز و درشت تجربه کرده ام... در درونم بتهای گوناگون...و از سر لطف خدا هنوز زنده است ابراهیم وجودم که بشکنم آنها.... خلاصه امسال هم این عید برایم بزرگترین هدیه را آورد...هدیه ای که اینک نه از سر خودخواهی که از سر شناخت به این رسیدم که هر کس اندازه ای دارد و این اندازه را رعایت نکنی چون ماری می شود بر گردنت که خلاصی از نیشش اگرچه ممکن است اما دردناک است...اما اینک یک تجربه بر دوشم که گاهی چرک را باید دارو زد و خورد تا درمان شود اما آموختم برخی غده های چرکین را باید کَند و دور انداخت....خوشحالم از اینکه جلوی خشم پدر را گرفتم که اگر چه برای من به جوش آمده بود اما شاید اگر اتفاقی که ممکن بود بیفتد، می افتاد اینک من اینجا از خودم راضی نبودم...دلم هوای دیگری کرده؛ هوایی که شان من باشد..این شان را می سازم...آره می دونم آرمان گرا هستم؛ ناممکن ها را طلب می کنم...."بیا بگذریم از راه های بی نقشه این شب با خدا، با ابراهیمش پیمان می بندم که در حد توانم دورانی بسازم...من خیلی بالاتر و برتر از این جایگاهی هستم که امروز در آنم...امشب با خدا پیمان می بندم که همه چیزم را در راهش فدا کنم؛ مال، آبرو، جان و...و از هم او می خوام که مرا در این عهد یاری کند و تقوای راه را هم در من افزون کند و مگذارد لحظه ای از یادش و حریمهایش غافل شوم. .......................................................................................................................................... خدایا این درد را باید به کجا برد؟ جمهوری اسلامی و شهدای ۱۶ آذر؟ جمهوری اسلامی و استکبارستیزی؟ جمهوری اسلامی و مقاوت؟ جمهوری اسلامی و عدالت؟ جمهوری اسلامی و مبارزه با تبعیض؟ جمهوری اسلامی و مبارزه با فساد...؟ جمهوری اسلامی و.....وای فهمیدم از کجا خوردیم....از کجا قافله را باختیم....آره....جمهوری اسلامی و خدا؟ کمال! انتخاب مطلبتان به دردم آورد..عکس شماره 100 .......................................................................................................................................... دو مطلب برایم آمده است در مورد خاتمی...ان شائ الله با یک تدوین در اسرع وقت اینجا می گذارم...فقط یک سوال دیگر به جمع دیگر سوالهایی که از ایشان پرسیدم...؟ آقای خاتمی! دوم خرداد، حاصل سالها مقاومت و ایستادگی جریاناتی بود که دهه ی ۶۰ تا نیمه دهه ۷۰ از آرمانهای انقلاب دفاع کردند...آرمانهای شریعتی در نوارهایش و کتابهایش؛ جریان ملی و مذهبی، شخص مهندس سحابی، شخص آیت الله منتظری، جریان آیت الله منتظری، بخشی از فرماندهان و بچه های جنگ چون حاج داوود کریمی،کارهای فکری و استراتژیک و انباشتهای همه اینها...شما با میراث انباشته تا آن سال که به دست شما و یاران درون حکومتیتان افتاد چه کردید جز بر باد دادن آنها که اکنون که میراثی هم در کار نیست قصد به قدرت رفتن دوباره کرده اید؟ نگویید که اینبار خود انباشتی فراهم کرده اید یا چیزی ساخته اید و میراثی دست و پا کرده اید که مضحکترین حرفیست که می توانید شما و یاران اصلاح طلبتان ادعا کنید. ........................................................................................................................................... این یکی را هم بخوانید تا بدانیم مدعیان انقلاب و جنگ و دین و...چه می کنند....نمی دانم چه سریال خوبی بود امام علی...آن اواخر را می گویم...همان که معاویه را هم در بر می گرفت. حکم برای آقای لطفی: حق فعالیت فرهنگی نداری؟؟؟! ........................................................................................................................................... و از همه مهمتر؛ این روزها بیش از پیش خوشم، خوشم که ناخوشم
|+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 | موضوع: |
|
|