خیالِ "سبز"حوصله |
خیال حوصله بحر می پزد هیهات........چه هاست در سر این قطره محال اندیش
|
|
درباره وبلاگ
![]() مهدی پوررحیم، فارغ التحصیل رشته مکانیک دانشگاه علم و صنعت، 27 ساله، فعلا راهِ بی نقشه دلخواهم دقیقا ترسیم نشده؛ یه کم داره دیر می شه می دونم؛
اینجا از همه چیز می نویسم به امید خدا؛ از آرمانها، دغدغه ها، شکست ها و عشق ها و وجدها.... منوی اصلی
آرشیو مطالب
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: ترجمه قالب
Powered By BLOGFA.COM |
عاشورا، بزنگاه نیست..... قتلگاه، کوتاهی از اصول است.
1. به نظر می رسد تحلیل واقعه عاشورا و چگونگی پاکی یک طرف و پلیدی طرف دیگر، مخاطبان این واقعه در تاریخ را از سیر انسانهایی که در آن زمان به خلق این حادثه پرداختند جدا ساخته و طبیعتا از بهره گیری از واقعیت های آن بی بهره یا لااقل بهره گیری از آن را کم ممکن کرده است. از پی همین خطاست که انسان به هیچ روی نمی تواند درک کند چگونه انسانهایی می توانند این همه شقاوت ورزند. از پیِ احساس درونی مخاطبان عاشورا این حقیقت نمایان می شود که ایشان اگرچه نمی توانند برای خود این همه رشادت که در یاران حسین بود را تصور کنند اما یقین دارند که در صف جنگجویان مقابل حسین نیز نخواهند بود. این البته یک احساس درونی است که از نوعی نگاه به زندگی و اتفاقات آن نشات می گیرد که شناخت آن به نظر نگارنده الزامی است. برای مثال تصور می شود شقاوت عمر سعد برای وعده حکومت ری به وقوع پیوست و یا شمر را چندین کیسه همیان به قتلگاه حسین کشاند؟! اما این به واقع کات کردن سیر وقایع زندگی است و آنرا از یک فیلم به یک عکس تبدیل کردن. در واقع، عاشورا یک بزنگاه نیست که انسانهایی متساوی الخصلت در یک لحظه تصمیم گرفته باشند کدام دو سو را انتخاب کنند. آری برخی رخدادها به خاطر میزان تاثیرگذاری و اهمیت تاریخی-هویتی از رخدادهای عادی به رخدادی ویژه یا همان بزنگاه تبدیل می شوند اما این بزنگاه به خاطر جدا بودن آن سیر گذشته نیست بلکه بر ویژه بودنش از لحاظ شرایطی که عنوان شد تاکید می شود. خب این نکته چه دستاوردی می تواند داشته باشد؟ 2. قبل از جواب دادن مثالی بزنیم. مردی را در نظر بگیرید که بعد از کتک زدنِ زنش، او را با چاقو کشته باشد. او می تواند این ماجرا را که غالب ماجراها نیز همین گونه تبیین می شود، روایت کند: من در "لحظه ای" خیلی عصبانی شدم. نمی دانم در این بزنگاه نتوانستم "خودم" باشم و کنترلم را از دست دادم. این مرد ماجرا را درست روایت می کند اما کلماتی که بکار می برد ماهیتش تغییر یافته است یا به قول دوستی به ناموس کلمات تجاوز می کند. یکی لحظه و یکی خودم. این خود چیست؟ نه مگر حاصل 40 سال زندگی فرضا و 10 سال زنگی مشترک او با زنش است. پس او خودش بوده است. همه آن چیزهایی که او، تربیتش، گزینه های ریز و درشتی که در بحرانها انتخاب کرده، خود او را شکل داده است و بهتر آنکه دقیقا همه ی انتخابهای این 40 سالش خود او بوده اند. او باید به این سوالات جواب دهد که چرا کتک؟ چرا عصبانیت؟ چرا پذیرش استفاده از چاقو؟ همه اینها در طول زندگی اش و البته شرایط محیط پیرامونش مثلا فضای مرد سالار جامعه برایش شکل یافته است. اما لحظه؛ این لحظه جز یک مفهوم انتژاعی چیزی نیست و در واقع عینیتی ندارد. کدام لحظه؟ این لحظه قتل با لحظه برداشتن چاقو، با لحظه کتک زدن، با لحظه درگیری، با لحظه بحرانهای داخل خانه، با لحظات بیرون از خانه ، با لحظات زندگی در کودکی با لحظات شنیدن خبرهای زیاد از نوع کتک زدن مردان در فضای جامعه و.... مگر جداشدنی هستند؟ لحظات ارتباطی ارگانیک با یکدیگر داشته و فقط برای توالی و فهم زمان کدگذاری شده اند وگرنه لحظه شنیدن یک خبر مردسالارانه با لحظه کشتن با چاقو ماهیتی یکسان دارند که برای مرد قاتل رقم خورده اند. او در آن لحظه یعنی فلان ساعت و روز همسرش را کشته است اما این فقط برای ثبت در پزشکی قانونی به درد می خورد وگرنه او در تمام لحظات زندگی اش و لااقل در بسیاری از آنها چاقو بر دست داشته و زنش را کشته است.
3. در لابلای مثال می توان برای سوالی که در بند یک پرسیده شد جوابهایی را حدس زد. آری در هر لحظه که اصلی را زیر پای گذاری به همان میزان قتلی را هم مرتکب شده ای. اینکه اسم آن را فاجعه نمی گذارند اما آن چاقو را زدن بر قلب را، تنها به علت موقعیت تاریخی عمل و شرایط آن و تبعاتش می باشد وگرنه خود عمل از همان لحظه شروع شده است. مثال خوب و زنده تاریخ این مرز و بوم آیت الله طالقانی و آیت الله منتظری هستند. اول انقلاب که شکنجه ها شروع شد آقای منتظری اعتراض کرد و آقای طالقانی از این شدیدتر، تهران را ترک کرد. به ایشان گفتند حالا اتفاقی نیفتاده، محدود بوده و در حد چند سیلی... مرحوم طالقانی می گویند شکنجه بد است و از اصول نباید پایین آمد. اگر اینجا جلویش گرفته نشود فاجعه به بار می آورد. آری فاجعه یعنی همان اعدامهای 67 و... چرا آیت الله منتظری تنها فردی است که به مقابله با اعدامهای 67 بر می خیزد و همه سکوت می کنند یا شریک می شوند؟ آیا آنها در یک بزنگاه اینگونه شدند و آیت الله منتظری آنچنان. خیر. آیت الله منتظری به شکنجه اول انقلاب نه گفت خیلی ها به هر بهانه سکوت کردند؛ آیت الله منتظری هیچ رانتی را نپذیرفت خیلی ها وارد رانتهای نفتی و غیر نفتی شدند؛ آیت الله منتظری بر سر خرجهای بی رویه دهه ی فجر ایستاد خیلی ها به هر بهانه ای ساکت شدند یا تن دادند؛ من خیلی ها را می توانم مثال بزنم که کم کم این شدند که در 67 اینگونه عمل کردند. آری پابر جا ماندن بر اصول در همه زمانها و مکانها و هر شرایطی اصولا برایت اینگونه شهامت، ایستادگی و ایمان را رقم می زند که یک تنه بایستی در ماجرایی که همه بزنگاه می دانندش...جالب آنکه اصلاح طلب ها حداکثر چیزی که می گویند این است که آری ما آن مقطع نباید سکوت می کردیم و اشتباه کردیم ( البته این را هم بسیاری وقیحانه نمی گویند) اما به آنها باید گفت نخیر آقایان لحظه لحظه شما از اول انقلاب تا آن زمان شما را ساخت نه یک لحظه و انتخاب مثلا درست و غلط در آن لحظه....مگر می شود تو در مقابل هجمه ناحق به مهندس بازرگان ساکت بنشینی یا همراهی کنی و از خودت انتظار داشته باشی ایمان استادن مقابل اعدامهای 67 را داشته باشی؟ نخیر از همان زمان که پذیرفتی فلان پست را که لایقش نبودی از همان زمان که سکوت کردی در مقابل فلان تضییع حقوق، در حقیقت سکوت خود در فلان واقعه را هم رقم زدی..فقط سکوت نیست..شکنجه گران و آدم کشان هم آدم هایی به ذات بد فطرتی نبودند....اولین سیلی ای که زدی، اولین لقمه ی حرامی که بخاطر کثافت کاری از گلویت پایین رفت خودت را رقم زدی..اولین دروغ، اولین خیانت، اولین تطمیع، اولین عدم مقاومت و.... 4. عاشورا حاصل انسانهایی بود که چندین سال زیسته بودند... عمر سعد انسان پاک و خدایی نبود که در یک بزنگاه شیطان او را فریب داده و هوس ملک ری او را به لشکر کشیدن در برابر حسین و رقم زدن آن جنایت بکشاند...او در 50 سال زندگی اش عمر سعد شده بود...همه و همه لحظاتش مهم اند در این انتخابی که کرد...همه انتخابهایی که در گذشته انجام شده بود تکمیل کننده این انتخاب بود..حتی می تواند انگیزه ناصواب برای جنگیدن در کنار پیامبر باشد، یک دروغ، گرفتن یک کیسه بیشتر از حقش از بیت المال و....نباید در مقابل آنهایی که در مقابل درگیری حسین و یزید آن زمان سکوت کردند ایستاد و گفت شما این همه جنایت دیدید و دو طرف هم مثل روز ماهیتشان روشن بود چرا سکوت؟ اتفاقا به نظر من آنها چاره ای جز این نداشتند.... از هر فاجعه ای که بگذری حتی کوچک، تو خودت را رقم زده ای..این "خود" نمی تواند یک شبه منقلب شود و در صف مبارزان راه حق قرار گیرد..اینجاست آن سخن وحیانی علی که بر تارک شیعه می درخشد که اگر در این سرزمین خلخالی از پای یک زن یهودی به زور در آورند مسلمانی از شنیدن این خبر بمیرد بر او ملامتی نیست..این است که علی، علی می شود....ماندن بر اصول در همه شرایط و همه زمانها و مکانها...هر بدی ای که از انسان رخ می دهد باید بداند کمّی کردنش راه شیطان است و سنجیدن اینکه کم اهمیت است یا با اهمیت.....لحظات بهم پیوسته هستند و خود انسان هم ماحصل عمرش و انتخابهایش هر لحظه ماحصل انتخابهای قبل..بی برو برگرد....اگر امروز کسی برای تضییع حقوق مردمان ایران سکوت می کند و برای حسین گریه می کند دروغگویی تراژیک است...او به غایت استعداد یک شمر شدن و یا عمر سعد شدن را دارد..اگر امروز کسی از رانتی به هر توجیهی استفاده کند انتخابش هیچ فرقی با انتخابهای عمر سعد و شمر در مثلا 5 سال قبل از واقعه عاشورا ندارد....اسم رانت و تخلف از اصول که می آید به یاد همه می افتم..از خودم، تا تحکیم، تا اپوزیسون، تا کارگزاران و....مگر می توانی بر سر انتخاباتی داخلی در یک جریان دانشجویی هزار کثافت کاری و دغل بازی در بیاوری و مطمئن باشی که در صف مبارزان راه آزادی و عدالت هستی...خیر....هر اصلی که زیر پا گذاشته می شود همان تو را ( خود را ) شکل می دهد و این لحظه هم در لحظات تو ثبت می شود....هیچ انسانی از آسمان یک هو در سر یک انتخاب قرار نمی گیرد که بگوید یک لحظه بود...نخیر تو خود این لحظات را ساختی و در آن قرار گرفتی....این است که به هیچ بهانه ای نباید از اصول کوتاه آمد...هیچ بهانه ای....از آن مضحکتر درست کردن بهانه تضاد دشمن و دوست است....{این تفاوت دارد با عمل اجتماعی و اتحاد و این حرفا اگرچه آن را هم تحت تاثیر قرار می دهد}....ما با کسی که دشمنی نداریم...ما با زیر پا گذاشتن اصول مشکل داریم....و چه مضحک است جریانی که انتخاباتش از هر استصوابی استصوابی تر است و نگاهش به زنان تبلیغاتی و جنسیتی و دروغ و دو رویی و...رویه اش است و برای انتخاباتِ آزاد شعار می دهد، برای حقوق زنان هنجره اش را پاره می کند ..این ممکن نیست..با خودمان شوخی نکنیم. واقعه عاشورا و کاراکترهای آنرا جدی بگیریم...هر لحظه و انتخابهایمان را خیلی جدی تلقی کنیم...هیچ عدول از اصول را اولا بر خود و ثانیا بر دیگران نبخشیم و آنرا جبران کنیم...هر بهانه ای که آورده شود روزگاری طمع حکومت ری نیز یک انتخاب ساده می کند....از بی مسوولیتی خود در هر زمینه ای بهراسیم؛ رعایت همه اصول انسانی چه فردی هایش چه اجتماعی اش ( البته این تفکیک چندان درست نیست ) را بر خود فرض بدانیم...باور کنیم نه حسین یک شبه حسین شد نه یزید و شمر نه حتی حر....داستان حر نیز به غلط یک شبه و لحظه ای تعبیر شده است....انگار در عالم امکان لحظه ای وجود دارد که مانند فرشته نجات، تو می توانی همه گذشته را یک هو از بین برده از این رو به آن رو شوی..مثل سریالهای مبتذل صدا و سیمای جمهوری اسلامی.....این بزرگترین دروغی است که یک انسان می تواند به خودش بگوید که همچنین لحظه ای را متصور باشد.....( روی حر و سیر او هم کار کوچکی انجام داده ام، وقتی منظم شد اینجا می گذارم ) ..آری می توان جبران کرد و اصولا جبران و توبه نیز جزیی از سیر است....این همان است که وقتی می گویی به اصلاح طلب ها که گذشته تان را توضیح دهید فکر می کنند ما به دنبال تحقیر آنهاییم حال اینکه ما به واقع ادعا را نمی توانیم باور کنیم وقتی انسان از گذشته اش فرار کند....آنرا نگوید و در صورت اشتباه، جبرانش نکند.....ما حق داریم این لحظات الان آنها را هم همچون گذشته تحلیل کنیم..کمااینکه سکوت کنندگان در مقابل استبداد در دهه 60 همچنان هم در دهه 70 و 80 انسانهای مقاومی نبودند و نیستند...یا شدند اصلاح طلبی که می کوشد هزار بهانه بیاورد برای عدم ایستادگی اش در مقابل تضییع حقوق در این مرز و بوم یا می شود سازگارا که نمی تواند خودش را درک کند و از دامن راست داخلی به معراج راست جهانی پناهنده می شود.....هنر حسین زندگی در طول عمرش برپایه اصول است....به این حسین و به این مکتب باید تبریک گفت... خدایا به حق همه خوبانت که 80 نفر از آنها این روزها سر و جان دادند اما جانان نفروختند و سر تعظیم مقابل زر و زور و تزویر پایین نیاورند، قَسَمَت می دهیم به ما توفیق بده هیچ بهانه ای ، خدایا هیچ بهانه ای برای عدول از اصول و ارزشها ( که مهمترینش هم در این روزگار سکوت است ) نیاوریم ...خدایا به حق حسین، مگذار خطاها در چشممان کمّی و سبک - سنگین تحلیل شوند و از خودمان در درجه اول و در درجه دوم از دیگران به این بهانه واهی بدون سیر توبه و جبران در گذریم.....
خیلی حرف در همین یک جمله است: آیت الله منتظری در دیدار جمعی از مردم: ۲۷/۱۰/۸۷ مردم وظيفه دارند كه در هر شرايطى اعتراض خودشان را اعلام كنند وگرنه اصلا بى خود انقلاب كردند.. |+| نوشته شده توسط مهدی پوررحیم نجف آبادی در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 | موضوع: |
|
|